السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

654

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

عابد به راه افتاد و وارد خانهء آن زن شد . زن با ديدن چهرهء معنوى عابد به او گفت : تاكنون كسى همچو تو به اينجا نيامده است . بدان‌كه گناه نكردن از توبه كردن آسان‌تر است و معلوم نيست كه پس از گناه‌كردن بتوانى توبه كنى . بىگمان شيطان تو را فريفته است . بهتر است از همان راهى كه آمده‌اى بازگردى . عابد از خانهء آن زن بيرون آمد . فردا آن زن از دنيا رفت و بر سر در خانهء زن جملاتى به طرزى معجزه‌آسا نقش بسته بود كه چنين بود : « در تشييع جنازهء اين زن بدكاره حاضر شويد كه او اهل بهشت است » . پس از سه روز خداوند به حضرت موسى فرمان داد كه بر جنازهء او نماز گزارد و خداوند دستور داد در نماز آن زن ندا دهند : اين زن به خاطر آنكه يكى از بندگان خدا را از گناه بازداشت سزاوار بهشت گرديد . « 1 » زراره روايت نموده است كه امام باقر عليه السّلام فرمودند : در روزگاران پيشين مردى دانشمند زندگى مىكرد . او فرزندى داشت كه از علم بىبهره بود ولى آنان همسايه‌اى داشتند كه عمرش را در فراگيرى دانش از آن دانشمند سپرى نموده بود . هنگامىكه دانشمند در آستانهء مرگ بود از فرزندش خواست تا از آن همسايه در مسائل علمى كمك بگيرد . پس از چندى پادشاه آن سرزمين . خوابى ديد و فرستاده‌اى را به سوى آن دانشمند فرستاد ولى گفتند كه آن دانشمند چندى است كه از دنيا رفته است . پادشاه ، فرزند دانشمند را فرا خواند . پسر نزد آن همسايه رفت و از او تعبير خواب را پرسيد . همسايه گفت : به شرطى پاسخ سؤال را مىدهم كه جايزه‌اى كه مىگيرى باهم تقسيم كنيم . آنگاه به او گفت : پادشاه از تو دربارهء زمان خوابش مىپرسد . تو تنها بگو : زمان خواب شما ، در زمان گرگ است . جوان نزد پادشاه اين گونه پاسخ گفت و جايزه‌اى گرفت ولى با خود گفت : ديگر نيازى به آن همسايه ندارم و چيزى

--> ( 1 ) . روضه كافى ص 384 .